حسن پيرنيا ( مشير الدوله )

2302

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )

( كراسّوس ، بند 23 ) . عبور از فرات كراسّوس بفرات رسيده امر كرد از پلى ، كه در نزديكى زگما « 1 » ساخته بود ، عبور كنند . در اين احوال رعدوبرقى رويداد و برق به صورت سربازان زد ، بعد تندبادى برخاست و پس از آن رعد غرّيدن گرفت و برق قسمت بزرگى را از پل خراب كرد . به به جائى كه كراسّوس براى زدن اردو انتخاب كرده بود دو دفعه برق افتاد ، يكى از اسب‌هاى او ، كه يراقى عالى داشت ، ميرآخور را برداشته خود را برود انداخت و غرق شد . وقتى كه عقاب گروهان اوّل را برداشتند ، تا علامت فرمان حركت باشد ، اين عقاب به خودى خود به عقب برگشت و نيز پس از عبور از رود فرات ، چون خواستند جيره سربازان را تقسيم كنند ، از نمك و عدس شروع كردند ، و حال آنكه اين دو چيز علامت عزا بود و روميها آن را در موقع دفن جنازه استعمال ميكردند . كراسّوس در نطقى ، كه خطاب بسربازان كرد ، عبارتى اداء كرد ، كه باعث آشفتگى حال آنها گرديد ، توضيح آنكه گفت : « من پل را خراب كردم ، تا يكنفر سرباز نتواند برگردد » و پس از آنكه دريافت ، كه اظهار اين معنى چقدر بىموقع بوده ، بجاى اينكه آن را تصحيح يا توضيح كند ، تا اعتماد اشخاص كم‌جرئت را برگرداند ، از جهت طبيعت سركشى ، كه داشت ، به بىاعتنائى گذرانيد . بالاخره هنگام قربانيهاى كفّاره ، كه براى قشون به عمل ميآمد ، روده‌هائى را ، كه از دست كاهن هاتف گرفت ، از دستش افتاد و بعد ، چون ديد ، كه اين قضيّه اثر بدى در حضّار كرد ، خنده‌كنان گفت : « اين نتيجه پيرى است ، ولى اسلحه از اين جهت از دستم نخواهد افتاد » . بارى بعد از عبور از فرات با هفت لژيون ( فوج رومى ) پياده و تقريبا چهار هزار نفر سوار و همانقدر سپاهيان سبك‌اسلحه به طول آن حركت كرد . چند نفر سوار ، كه براى تفتيش و شناسائى محل فرستاده بود ، برگشته گفتند ، كسى را در صحرا نديدند ، ولى آثارى ديدند ، كه دلالت بر عدّه زياد سواره‌نظام مىكند و مثل اين است ،

--> ( 1 ) - Zeugma .